تبلیغات
harchi begi - forugh farrokhzad

forugh farrokhzad

بادماراخواهد برد

 

 

درشب کوچک من افسوس

باد بابرگ درختان میعادی دارد

درشب کوچک من دلهره ویرانی ست

 

 

گوش کن

 وزش ظلمت رامیشنوی؟

من غریبانه به این خوشبختی می نگرم

من به نومیدی خود معتادم

 

 

گوش کن

وزش ظلمت رو میشنوی؟

درشب اکنون چیزی میگذرد

ماه سرخست ومشوش

وبراین بام که هرلحظه دراوبیم فروریختن است

ابرهاهمچون انبو عذاداران

لحظه باریدن روگویی منتظرند

 

لحظه ای

وپس از آن هیچ.

پشت این پنجره شب دارد می لرزد

وزمین دارد

بازمیماند ازچرخش

پشت این پنجره یک نامعلوم

نگران من و توست

ای سراپایت سبز

دست هایت را چون خاطرهای سوزان در دستان عاشق من بگذار

 

ولبانت را چون حسی گرم از هستی

به نوازش لب های عاشق من بسپار!

بادماراباخود خواهد برد.

بادمارا باخود خواهد برد.

 



[ شنبه 18 تیر 1390 ] [ ساعت 09 و 13 دقیقه و 39 ثانیه ] [ 2 x ] [ ...!!!؟؟؟() ]

نمایش نظرات 1 تا 30